تبليغاتX
بدخط

بدخط

و چه پر شكوه ست اين تناقض بين زشتي و زيبائي

همیشه سبز

این طوری ها هم نیست که هر کاری دلتان خواست بکنید و بعد هم خم به ابرویتان نیاورید و از پشت تریبون هایتان برای جماعت مسخ شده فریاد بزنید.

باید بگویم که من هستم – خواهرم هست – برادرم هست- یاد خواهر و برادر شهیدم هم هست- به هیچ وجه هم برادر و خواهرم را که به زندان انداخته اید را فراموش نخواهم کرد . خلاصه یک کلام خواب و آسایش را از شما خواهیم گرفت. بخندید هرچه قدر می خواهید پوز خند بزنید تمسخر کنید و بترسانید. راستی یادم رفت بگویم خدائی هم هست.

هادی صادقی واپسین روزهای بهار هزارو سیصدو هشتادو هشت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 22:25  توسط هادي صادقي  | 

بهار

خیابان بلند خیلی زیبا شده ،باران همه جارا شسته ،کوچه ما دیگر دلگیر نیست، دختر همسایه مان به پسر تنهای محله لبخند می زند. گلدان داخل حیاط مان رویای درخت در  سر دارد و مادرم موهایش را در جلوی آینه شانه می زند و آوازی زیر لب زمزمه می کند و گنجشک های نشسته بر درخت گیلاس حیاط همسایه مادرم را همراهی می کنند و ابر در آسمان نقش و نگاری می اندازد که تماشا دارد .پدر گل فروشی اش را به تماشاخانه گل تغییر داده و دختر غمگینی را که دیروز دیدم امروز می گوید کمی به خدا اعتقاد پیدا کرده!

و برادرم صدایم می زند که بیا تماشا، گروهی به کوچه آمده اند که نغمه و نمایش می فروشند و من مستم و در هوا پر می زنم و بهترین لحظات را حس می کنم و ...

وه که بهار چه زیباست.

هادی صادقی

فروردین هشتادو هشت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 23:36  توسط هادي صادقي  | 

/**/  آرزوی سال نو

خندید و به چشمانم خیره می شد و می دانست اگر این کار را بکند چشمان را از او بر میگیرم

گفت: آرزو کن

گفتم:

 آرزو می کنم در سال جدید کسی را از دست ندهم

هیچ کیوسک روزنامه فروشی دیگر سیگار نفروشد

ساز شکسته ام تعمیر شود

درخت گیلاسی را ببینم که شکوفه داده

دیگر تو را در جنگل ابر گم نکنم

خندید و گفت: دیگر آرزوئی نداری گفتم: نه و بعد خود را پرت کرد و غوطه ور شد در هوا و من در پی اش پریدم.

هادی صادقی

اولین روز بهار هشتاد و هشت خورشیدی

/*]]-->
+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 22:1  توسط هادي صادقي  | 

بانو

بانو می نوازد

و من همچنان مست همان پیمانه اولم

بی آنکه به بدمستی کسانی که دیگر از دست شده اند، بهائی بدهم

و بانو همچنان می نوازد.

 

هادی صادقی

بهمن هشتادو هفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 14:39  توسط هادي صادقي  | 

تقویم

شنبه:عاشق شدم

یک شنبه : برادرم مرد

دوشنبه: هنوز برادرم مرده

سه شنبه:ابراز عشق کردم

چهارشنبه: عشقم با دیگری رفت

پنج شنبه:هوای شهر خیلی آلوده است.

جمعه: رفتم بر سر کار!!!

 هادی صادقی

زمستان هشتادو هفت

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 21:18  توسط هادي صادقي  | 

مجید ر     شهریور ۸۷

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 1:30  توسط مجيد  |