تبليغاتX
بدخط

بدخط

و چه پر شكوه ست اين تناقض بين زشتي و زيبائي

مجلس ترحیم

صدای لااله الا الله داره میاد دارن جنازه رو میارن. تو این گرما همشون مشکی پوشیدن. عمه خانوم که تو این گرما دستکش های مشکیشم دستش کرده. چه گریه ای می کنن.همشون بخاطر اون مرده دارن گریه می کنن؟

بچه های کوچیک که اون وسط هستن دلیل گریه بزرگ تراشون رو نمی دونن. اونها هم به پیروی از بزرگتراشون دارن گریه می کنن. شایدم به خاطر گرما و گرسنگی. برای هرچی باشه برای اون جنازه نیست!

چون همینا بودن که دق مرگش کردن تا مرد. شایدم حالا پشیمون شدن. انگار مسابقه زجه زنیه هرکی بیشتر گریه کنه جایزه میدن. یه موقعی خودم بین اونا همین کارا رو می کردم. اما من بحال خودم گریه می کردم. همه ساکت شدن. می خوان صورت میت رو نشون بدن برای آخرین بار. خودمونیم حالا که به جنازه خودم نگاه می کنم می بینم اونم خوشحاله از این که از دست من راحت شده. حالا دیگه من بین این آدما نیستم که تحملشون کنم. بالاخره به رهایی رسیدم.

مجید ر بهار هشتاد و شش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 12:15  توسط مجيد  | 

پنج تا

چهارمي به سومي گفت: اين دومي چشه؟ خيلي خودش رو گرفته!

اولي گفت: تحويلش نگيريد.خودش به خودش مياد.

پنجمي گفت: نه بابا چند روزه اين طوري شده.

سومي گفت : فكر كنم هرچي هست زير اين چيز عجيب و غريب براقه كه دورشه.

پنجمي گفت : منم ديدمش ولي نمي دونم چيه.

صدائي از گوشه اي بلند شد هر چهار انگشت به همراه همان انگشت از خود بيخود شده گوش به صدا دادند.

صدا مي گفت: مي بيني دستشو گذاشته رو ميز كه بگه من نامزد كردم.

 

هادي صادقي بهار هشتادو شش

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 20:53  توسط هادي صادقي  | 

جريحه دار كردن احساسات

 

نگاه كن از پشت شيشه ،هنوز متوجه نشدي كجائي !

امروز روز ناكامي بوده، اصلا شانسي نداشتي ولي انگار اصلا حواست نيست كجائي.

فقط مي خواهي از پشت شيشه مردم را ببيني. مردمي كه دارند رد مي شوند.بعضي ها هم ايستاده اند و زل زده اند به تو و بقيه .

 شيشه كثيف است  نه شايد هم خاصيتي دارد. نگاه كن، آن تك درخت ميدان را تميز نشان مي دهد. ولي آدم ها را كثيف. انگار اين شيشه يك خرده غير عاديه.

ولي انگار هنوز حواست نيست كجائي!

اين مردم را مي بيني اگر يك فقير ببينند كه گوشه خيابان جان مي دهد ناراحت نمي شوند. دختر بچه هفت ساله را سر چهار ببينند كه فال مي فروشد غمي به دل راه نمي دهند.

به اجدادشان توهين بشود. غصه نمي خورند.

هر بلائي كه سرشان بياورند فقط روز مرگي مي كنند.

ولي آن يارو به تو گفت كه: "احساسات عمومي را جريحه دار كرده اي برو تو ماشين ."

حواست هست كجائي؟

فكر كنم  زيادي آرايش كردي .خوشتيپ و خوشگل شدن هم، اين دردسر ها را دارد.

آن يارو پليسه مي گفت مردم خواسته اند كه امثال ترا از خيابان جمع كنند.

حواست هست كجائي ؟

به امروز صبح فكر نكن آنقدر آرايش كرده بودي كه طرف حالش بد شد.ولي به حالا هم فكر نكن چون در ماشيني هستي كه معلوم نيست پليس ترا به كجا خواهد برد .

تو احساسات مردمي را جريحه دار كردي كه هر بلاو بدبختي را مي بينندو بر سرشان مي آورند، دم نمي زنند.ولي تو احساسات آنها را جريحه دار كرده اي .

 دست مريزاد اين مردم از چوب و آشغال و سنگ سياه بدتر بودند ولي كاري كردي كه احساساتشان جريجه دار شود.!!!!

 

پي نوشت: فايل تصويري چند روز پيش از طريق پست الكترونيكي به دستم رسيد . فيلم چند دقييه اي بود كه توسط تلفن همراه از وحشي گري پليس تهران در قبال زنان و دختران جوان تصوير گرفته بود. صداي دخترك كه گريه مي كرد از گوشم محو نمي شود.

اين روز ها كي تمام مي شود؟

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 1:1  توسط هادي صادقي  | 

موج سبز آزادی