مجلس ترحیم
صدای لااله الا الله داره میاد دارن جنازه رو میارن. تو این گرما همشون مشکی پوشیدن. عمه خانوم که تو این گرما دستکش های مشکیشم دستش کرده. چه گریه ای می کنن.همشون بخاطر اون مرده دارن گریه می کنن؟بچه های کوچیک که اون وسط هستن دلیل گریه بزرگ تراشون رو نمی دونن. اونها هم به پیروی از بزرگتراشون دارن گریه می کنن. شایدم به خاطر گرما و گرسنگی. برای هرچی باشه برای اون جنازه نیست!
چون همینا بودن که دق مرگش کردن تا مرد. شایدم حالا پشیمون شدن. انگار مسابقه زجه زنیه هرکی بیشتر گریه کنه جایزه میدن. یه موقعی خودم بین اونا همین کارا رو می کردم. اما من بحال خودم گریه می کردم. همه ساکت شدن. می خوان صورت میت رو نشون بدن برای آخرین بار. خودمونیم حالا که به جنازه خودم نگاه می کنم می بینم اونم خوشحاله از این که از دست من راحت شده. حالا دیگه من بین این آدما نیستم که تحملشون کنم. بالاخره به رهایی رسیدم.
مجید ر بهار هشتاد و شش

