تبليغاتX
بدخط

بدخط

و چه پر شكوه ست اين تناقض بين زشتي و زيبائي

بیگناه پای دار میره اما بالای دار ...

 

از قدیم به ما می گفتند:(( "بیگناه پای دار میره اما بالای دار نمیره")). در حال رفتن به سمت چوبه ی دار هستم و از هیچ چیزی نمی ترسم چون پدرم قبل از دادگاه گفت((" بیگناه پای دار میره اما بالای دار نمیره.")) شاید به همین دلیل بود که وکیل هم برایم نگرفت.

حال روی چهارپایه ایستادم و طناب دار دور گردنم است. هنوزم با آرامش و اطمینان خاصی به پیرمردی که شاهد بود نگاه می کنم تا مثل تمام داستان ها آخرین لحظه بیاید و بگوید:(( "اون بیگناهِ ، من دروغ گفتم."))... .

از طناب دار آویزانم و درحال جان دادن اما هنور امید به جمله پدرم دارم.

۲ روز از اعدام من می گذرد و در مرده شور خانه به نعش خودم نگاه می کنم. انگار او هنوز هم به آن ضرب المثل اعتقاد دارد. مرد میانسال مرده شور دستش را به اثر طناب که دور گردنم مانده می کشد و زیر لب می گوید:(( "بیگناه پای دار میره اما بالای دار نمیره" )).

پس حتماٌ من گناهکار بودم... .

 

پاییز ۸۶ . مجید ر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 12:55  توسط مجيد  | 

نصيحت

هميشه به من می گفت: " نباید این همه رک و صریح باشی , به فکر خودتم باش, نباید به خاطر منافع حزب خودت رو نابود کنی."

اما نمی دانم که هنوزم پای حرفش ایستاده است در حالی که بدلیل خیانت او به حزب به من مأموریت برای کشتن او داده اند؟!!!

 

مجید ر . پاییز ۸۶

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 12:49  توسط مجيد  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 8:31  توسط هادي صادقي  | 

موج سبز آزادی