بیگناه پای دار میره اما بالای دار ...
از قدیم به ما می گفتند:(( "بیگناه پای دار میره اما بالای دار نمیره")). در حال رفتن به سمت چوبه ی دار هستم و از هیچ چیزی نمی ترسم چون پدرم قبل از دادگاه گفت((" بیگناه پای دار میره اما بالای دار نمیره.")) شاید به همین دلیل بود که وکیل هم برایم نگرفت.
حال روی چهارپایه ایستادم و طناب دار دور گردنم است. هنوزم با آرامش و اطمینان خاصی به پیرمردی که شاهد بود نگاه می کنم تا مثل تمام داستان ها آخرین لحظه بیاید و بگوید:(( "اون بیگناهِ ، من دروغ گفتم."))... .
از طناب دار آویزانم و درحال جان دادن اما هنور امید به جمله پدرم دارم.
۲ روز از اعدام من می گذرد و در مرده شور خانه به نعش خودم نگاه می کنم. انگار او هنوز هم به آن ضرب المثل اعتقاد دارد. مرد میانسال مرده شور دستش را به اثر طناب که دور گردنم مانده می کشد و زیر لب می گوید:(( "بیگناه پای دار میره اما بالای دار نمیره" )).
پس حتماٌ من گناهکار بودم... .
پاییز ۸۶ . مجید ر


