تبليغاتX
بدخط

بدخط

و چه پر شكوه ست اين تناقض بين زشتي و زيبائي

ته دیگ

هم زمان که بیرون از رستوران را می نگریست، لقمه دیگری را وارد دهان خود نمود. به سختی می جوید . گویی دندان هایش را به نبرد سخت آورده بود. دوستش فقط به بیرون می نگریست . همه در رستوران به بیرون می نگریستند. جمعیت زیادی در خیابان به سمت شمال خیابان می رفتند. کسی در رستوران گفت: می روند " نماز باران "

 

 عده ای در دستانشان چتر هم بود از همه راسخ تر بودند . و چتر چه نمای زیبائی به آنها داده بود. و بی محابا همگی به سمت شمال خیابان می رفتند.

                                                                                       

دوستش گفت چه خوب می شود اگر باران ببارد .

همین طور که لقمه ای دیگر را می کند و برای آن با نشان دادن دندان هایش رجز می خواند  گفت : امروز باران نخواهد بارید ولی فردا شب را مطمئن هستم. فردا روز عروسی من است و من این ته دیگ را برای فردا می خورم .فردا شب باران خواهد بارید .مرا اعتباری به این نماز باران نیست ولی سخت معتقد به این ته دیگ شب قبل از عروسی هستم.

فردا شب در عروسی باران بارید و هوا چقدر کثیف بود لباس عروسش سیاه می زد وقتی از داخل باغ به عمارت آوردش.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 17:42  توسط هادي صادقي  | 

موج سبز آزادی