تبليغاتX
بدخط

بدخط

و چه پر شكوه ست اين تناقض بين زشتي و زيبائي

بهار

خیابان بلند خیلی زیبا شده ،باران همه جارا شسته ،کوچه ما دیگر دلگیر نیست، دختر همسایه مان به پسر تنهای محله لبخند می زند. گلدان داخل حیاط مان رویای درخت در  سر دارد و مادرم موهایش را در جلوی آینه شانه می زند و آوازی زیر لب زمزمه می کند و گنجشک های نشسته بر درخت گیلاس حیاط همسایه مادرم را همراهی می کنند و ابر در آسمان نقش و نگاری می اندازد که تماشا دارد .پدر گل فروشی اش را به تماشاخانه گل تغییر داده و دختر غمگینی را که دیروز دیدم امروز می گوید کمی به خدا اعتقاد پیدا کرده!

و برادرم صدایم می زند که بیا تماشا، گروهی به کوچه آمده اند که نغمه و نمایش می فروشند و من مستم و در هوا پر می زنم و بهترین لحظات را حس می کنم و ...

وه که بهار چه زیباست.

هادی صادقی

فروردین هشتادو هشت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 23:36  توسط هادي صادقي  | 

/**/  آرزوی سال نو

خندید و به چشمانم خیره می شد و می دانست اگر این کار را بکند چشمان را از او بر میگیرم

گفت: آرزو کن

گفتم:

 آرزو می کنم در سال جدید کسی را از دست ندهم

هیچ کیوسک روزنامه فروشی دیگر سیگار نفروشد

ساز شکسته ام تعمیر شود

درخت گیلاسی را ببینم که شکوفه داده

دیگر تو را در جنگل ابر گم نکنم

خندید و گفت: دیگر آرزوئی نداری گفتم: نه و بعد خود را پرت کرد و غوطه ور شد در هوا و من در پی اش پریدم.

هادی صادقی

اولین روز بهار هشتاد و هشت خورشیدی

/*]]-->
+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 22:1  توسط هادي صادقي  | 

موج سبز آزادی