نماز جمعه تهران در میان شدیدترین تدابیرامنیتی و سانسور خبری- تصویری برگزار شد.
برای نخستین بار سیمای جمهوری اسلامی تصاویرنمازگزاران را پخش نکرد. هم برای سانسور چهره شخصیت هائی نظیر موسوی، خاتمی و کروبی ... و هم با هدف مشخص نشدن چهره اوباش و چاقوکش هائی که ستاد کودتا و دولت از صبح زود به نماز جمعه فرستاده بودند. هیچ خبرنگار خارجی را اجازه ورود ندادند. همین اوباش و چاقوکش ها، پس از پایان نماز، در گروه های چند ده نفره و از پیش سازمان داده شده، در خیابان های اطراف دانشگاه با چاقو و قمه به مردم حمله ور شدند. گزارش های بسیاری درباره این حملات، بازداشت های جدید، حرکت مردم در خیابان های تهران رسیده است که بتدریج منتشر خواهیم کرد.
صحبت نه بر سر دهها و صداها هزار، بلکه بر سر حضور 5ر2 میلیون نفر در نماز جمعه امروز تهران است. سایت فرارو درهمین ارتباط نوشت:
رسانه های داخلی وخارجی حضور مردم در نماز جمعه این هفته تهرانرا بی سابقه توصیف كردند. برآوردها حاكی از حضور 1.5 تا 2.5 میلیون نفر دراین نماز جمعه است. »
حضور در «صفوف مردم» در پاسخ به «دعوت همراهان و همراهان»
موسوی هم جمعه با مردم همراه میشود
میرحسین موسوی با صدور بیانیهای اعلام کرد که در
پاسخ به دعوت همراهان و همدلان، روز جمعه در میان صفهای مردم حضور
مییابد. تاکید او بر حضور به خاطر دعوت مردم و اشاره او به حضور در
صفهای مردم به جای بیان مستقیم نمازجمعه، نشانهی این است که موسوی این
حضور را برخلاف گفتهی برخی محافهکاران نه یک حضور فردی در نمازجمعه،
بلکه گامی در مسیر جنبش سبز میداند.
به گزارش قلم نیوز، مهندس میرحسین موسوی در پاسخ به دعوت مردم
درخصوص شرکت وی در نماز جمعه این هفته تهران بیانیه ای صادر کرد. متن کامل
بیانیه موسوی به این شرح است:
به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل
از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق
مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ
26/04/88 در میان صف های شما حاضر خواهم شد.
تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت
شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از
ماست.
نگرانی در چشم ها موج می زند. دیگر از پلیس های کلانتری ها هم خبری نیست . عده ای که کاور پلنگی تنشان کرده اند از رفتن مردم به سمت پائین جلوگیری می کنند.
دختری عصبانی شد گفت:" می خوام برم انقلاب کتاب بخرم"
فرد دیگری دل و جرات پیدا کرد و گفت :"خونم اونجاست می خوام برم."
نه راهی نبود، پسری برگشت به مردمی که به سمت پائین می آمدند گفت :
نمی گذارند برویم آنهائی هم که در محوطه میدان هستند محاصره هستند .میگویند جلوی دانشگاه شلوغ است گاز اشک آور شلیک کردهاند و خیلی ها را گرفته اند و دارند می برند.
مردم گیج شده اند نمی دانی که با توست و که با تو نیست ،که برای میدان آمده و که به قصد دیگری.
دو نفر چشم در چشم به هم خیره شده اند، در چشمانشان بیم و امید را می بینی دستش را بالا می برد و دست می زند همه متوجه اش می شوند نفر دوم که به او خیره بود دست هایش را مانند او بالا می بردو پیاپی بر هم می زند مردم آرام آرام به آنها می پیوندند، لحظاتی بعد در می یابی همه به قصد میدان انقلاب آمده اند و نگران خواهران و برادران محاصره شده در میدان انقلاب هستند و به امید اینکه فشار را از روی میدان بردارند همه به سمت شمال حرکت می کنند چند ثانیه گذشته مردم دوان دوان می آیند و بهم می پیوندند. دست ها را افراشته اند و بر هم می زنند . الله اکبر سر می دهند و یاحسین می گویند.
شعار ها و فریاد ها از ته دل بر می آید طولی نکشیده هزاران نفر شده ایم تلفن همراهم زنگ می زند دوستی از آنسوی خط می گوید سیاه پوشان پلیس به سمت جنوب در حرکتند می گویم باکی نیست خدا با ماست صدایش می لرزد می گوید مراقب خودت باش.جمعیت همچنان در حرکت است شعار ها پر شور است از ته دل می گویم خدایا حفظمان کن در هر چهارراه مردم دوان دوان به ما می پیوندند سیاه پوشان تا بن دندان مسلح از راه می رسند.
مردم تکان نمی خورند نمی ترسند
نترسیده ام
در کنار مردم شهرم هستم
در کنار هموطنانم هستم
به صورت رگبار اشک آور به سمت مردم شلیک می کنند با تعدادی موتور به مردم حمله می کنند .
دیگر فقط دود می بینم نوشته ای را می بینم که روی زمین افتاده. در مه دود فقط یک جمله اش را می بینم
نوشته :دلیر بی باک منم
دستی مرا می کشد و می گوید بگریز برادر ........
.
.
.
صدای شعار ها کمتر نشده پرشور تر هم شده
دختری کنار خیابان دود به صورت اشک آلود مردم می دمد به امید رفع تاثیر گاز اشک آور
در صورتم دود می دمد می خندم
می گوید:" گریان خنده رو عینکت را بردار نفسم را هدر نده"
من باز می خندم.
هادی صادقی تیر هشتادو هشت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:21  توسط هادي صادقي
|
خرداد امسال مانند خیلی از خرداد های دیگر ،برای مردم این سرزمین پر حادثه بود. و فرزندان مشروطه
،فرزندان مردم با غیرت سی تیر ،فرزندان شهیدان میدان ژاله، فرزندان 1357 ،دوباره
شاهد وقایع بدی بودند. ولی آنها از پای ننشستند و همچنان میراث پدران و مادران
راستگویشان را حفظ کردند و آن همانا آزادگی بود . در تمام این سرزمین گرگان پست،
خواهران و برادرانم را به خاک و خون کشیدند .
و چه سخت می گذرد این روزها در نقطه ای از تاریخ این سرزمین
ایستاده ایم که بسیار حساس است آیندگانمان به ما خواهند نگریست . چه روز هائی است
که آزادگی لقب رذل بودن و وحشیگری می گیرد . ولی به آنها که به ما این چنین القابی
را دادند بدانند آیندگان از ما به عنوان بزرگ آزادگان این سرزمین یاد خواهند کرد،
ما به خون و راه پدران و مادرانم در تاریخ آزادی خواهی و انسان مداری این سرزمین
پشت نخواهیم کرد.
فردا هجدهم تیرماه است و سالگرد به خاک و خون کشیدن فرزندان
این سرزمین است . چه روز عجیبی است این روز ، همیشه می گویند خون بی گناه دامنگیر
می شود . و چقدر خون بیگناهان در این سرزمین در این سال ها ریخته شده است خون و برادران
و خواهرانمان درخت آزادگی مردمان این سرزمین را آبیاری می نماید . ندای ما تا ابد
خواهد ماند.
فردا به مردم خواهم پیوست به یاد پدران و مادران و خواهران
و برادران شهیدم. و چه حس زیبائی خواهم داشت . ای دژخیممن فرزند آزادگان تاریخ این سرزمینم، هیچ فکر کده
ای تو چه هستی؟
پی نوشت ها :
1)به زودی از بلاگفا خواهم رفت این سایت بوی تعفن می دهد
2)این رزوها خیلی از هنر مندان ورزشکاران و اساتید دانشگاه از
همه چیزشان گذشتند و در مقابل دولت کودتا ایستادند در عجبم از آزادگی این عزیزان ،
3)سایت میرزا پیکوفسکی هم به جرگه سایت های فیلتر شده پیوست(امان از این فیلترینگ بی حیا )
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 23:0  توسط هادي صادقي
|
به لحظه لحظه این روزهای سرخ قسم ،بوی سبز ترین فصل سال می آید قیصر امین پور
وقتی می بینی زندگی به روت نمی خنده تو هم به روش نخند مگه نمیبینی چقدر بی جنبه ست.
3.2.1387
رنگبندی خانه سبز و قهوه ای است! وقتی گفتند به نظرم آمد عجب زشت، ولی وقتی دیدم فكر كردم انگار توی جنگلم! نمی دانم چطور ولی تمام فضای خانه و رنگ بندی اش طوری است كه آدم حس می كند در كلبه ای نشسته وسط جنگلی. با اینكه نسبتا نوساز است ولی حیاطش حوض دارد، با درخت انجیری كه سایه انداخته رویش. در و دیوارها، پنجره ها و پرده ها، حتی مبل ها، خلاصه همه چیز در هماهنگی عجیبی هستند تا آدم واقعا حس كند توی دشتی، جنگلی، نشسته است!
بر گرفته از وبلاگ فراتر از بودن داستان مهمانی
از دست نوشته های یک هیز من لبی برای بوسیدن ندارم فقط نگاه می کنم 27/8/1386
همۀ مردم گرگان بر پشت بامها خواهند رفت. فردا یک مادۀ تاریخی است. دخترم را روزی زاییدم که گلبدن را میبردند. دیوار حیاطمان همان روزی ریخت که گلبدن را میبردند. مادرم درست روزی مرد که گلبدن را میبردند. پسرم درست روزی دیوانه شد که گلبدن را میبردند. اما خود گلبدن خبر نداشت که فردا میبرندش. گلبدن خواب لحاف چل تکۀ روی استخر را میدید که باران شسته بودش و قورباغهها سوراخ سوراخش کرده بودند.
مارمولکها هم غصه میخورند نوشته استاد پرويز رجبي
مي داني، آدم هر چقدر هم دور شود نمي تواند جايي را كه در آن به دنيا آمده فراموش كند.
برگرفته از سایت شیوا مقانلو 12.5.1386
تنها بودن درد نيست ،خواهان تنهائي بودن ، درد است. 15.4.1386
دو شخصيت عيسي و پيلات ،براي آن چه روي مي دهد آماده نشده اند : از ابتدا داراي ذهن هائي منطقي هستند و مي خواهند دنيا را به گونه اي كه به آنان آموخته اند ،بدون منطقه هاي تاريك يا رو شن ،جدول بندي شده بر اساس دانش ،سنت و عمل ببيند. ابتدا راز را نمي پذيرند. زيرا با چيزي سترگ و غير قابل درك ،با دو رويداد كه لزوما در ذهن شان نمي گنجد،يعني برخاستن از گور براي پيلات و مسيح بودن براي عيسي ، روبرو خواهند شد. انجيل هاي من اريك امانوئل اشميت ترجمه قاسم معنوي نشر ثالث 16.2.1385