/**/ آرزوی سال نو
خندید و به چشمانم خیره می شد و می دانست اگر این کار را بکند چشمان را از او بر میگیرم
گفت: آرزو کن
گفتم:
آرزو می کنم در سال جدید کسی را از دست ندهم
هیچ کیوسک روزنامه فروشی دیگر سیگار نفروشد
ساز شکسته ام تعمیر شود
درخت گیلاسی را ببینم که شکوفه داده
دیگر تو را در جنگل ابر گم نکنم
خندید و گفت: دیگر آرزوئی نداری گفتم: نه و بعد خود را پرت کرد و غوطه ور شد در هوا و من در پی اش پریدم.
هادی صادقی
اولین روز بهار هشتاد و هشت خورشیدی
/*]]-->+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 22:1  توسط هادي صادقي
|

